معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
700
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
نقلست : كه چون نامه را بدست يوسف دادند ، نظر وى بر عنوان نامه افتاد ، نوشته ديد كه من يعقوب اسرائيل اللّه فى الحال دستش بلرزيد و نامه از دستش افتاد و گريه بر وى غلبه كرده ، چنان كه ضبط احوال خود نتوانست نمود ، از تخت فرود آمده ، در خلوتخانه درآمد و چندان بگريست كه بىهوش شد ، چون به هوش آمد نامه را برداشت و تمام فروخواند و قطرات عبرات از ديده فرو باريدن گرفت ، دوات و قلم طلبيده در جواب مكتوب بنوشت « كه امّا بعد فقد سمعت ذكر آبائك الكرام اصبر كما صبروا ، تظفر كما ظفروا » يعنى كتاب شريف و خطاب منيف كه مشتمل بود بر ذكر آباء كرام و محن و آلام كه از كمال حزن و اندوه نوشته بودى شرف ورود يافت و بر محنت و اندوه كه بآباء عظام تو ملحق گشته بود اطلاع افتاد و بر مشقّت و اندوهى كه از جهت مفارقت اولاد كه بهمنزله روحند از جسد روى نموده واقف گشتيم ، اكنون چاره درمان صبر كن چنانچه ايشان صبر كردند تا بمطلوب خود فايز گردى ، چنانچه ايشان فايز گشتند ، و السّلام . چون از امر كتابت فراغت دست داد فارض را بتشريفات فاخر و انعامات متكاثره سرافراز گردانيد ، رخصت انصراف ارزانى داشت و فارض قطع مسافت بعيد در اندك مدّت نمود ، بكنعان مراجعت نمود و جواب مكتوب را بعرض رسانيده يعقوب كه در فحاوى آن كلام تأمّل فرمود . گفت : برخيزيد و هم اكنون بجانب مصر روى آريد و تجسّس و تفحص احوال برادران خود نمائيد و از رحمت الهى جلّ و علا نوميد مباشيد كه نسيم وصال ايشان بدل مجروح و خاطر محزون من مىرسد ، لا جرم فرزندان اسرائيل ديگرباره ساختگى سفر كرده و محقّر بضاعتى كه دست داد مهيّا كرده توجّه بجانب مصر نمودند و آن راه دور و دراز پيمودند ، چنان كه اللّه تعالى در قرآن مجيد بيان فرمود : قال اللّه تعالى « فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ » پس چون برادران بر يوسف درآمدند « قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ » ، گفتند : اى عزيز برسيد بما و كسان ما بيچارگى و تنگدستى « وَ جِئْنا